داستانکده

 
   
و نو نظرات پيام رفيقي در مورد زمين و زمان
 
   

....................................

تابلوي اعلانات


  • رضا اخشام
    ..

    .

    Friday, November 19, 2004

     

    *** تهرانمرگ ***..

    !به هوشنگ احمدی که حقیقت داستان "سرهنگان طریقت" را زیست و احساس کرد
    مدتی بود که زیر باران منتظر ماشین ایستاده بودم، که یک اتوموبیل قدیمی خارجی جلوی پایم نیش ترمزی زد؛ پرسیدم :"تهرانسر؟" مردک با صدائی خفه جواب داد:"تهرانمرگ! بیا بالا!" نمیدانم واقعأ اینطور شنیدم یا ریزش مداوم باران، باعث شده بود اشتباه بشنوم. مردک قامت متوسطی داشت اما یک لحظه هم نمی توانستی روی چهره اش را ببینی و به توصیف نقش صورتش موفق شوی: چون لحظه ای به آینه اش نمی نگریست و گویا از عدول از آن نیز،در اکراه عجیبی باشد.برای اینکه سر حرف را یکجور باز کرده باشم سئوال کردم :"ماشین مال خودتان است؟ چون الآن با این وضع اقتصادی، اغلب روی ماشین دیگری کار میکنند و ..." با لحنی آرام میان حرفم آمد و گفت:"خیر من مال ماشین هستم!! مرا سالها پیش صاحبم برای این ماشین خرید و رانندگی آنرا به وظیفه ابدی من مبدل ساخت!" یکهو زدم زیر خنده و گفتم:" شوخی میفرمائید. نه؟!" مردک خیلی جدی جواب داد:"شوخی نمیفرمایم . این دردی ست که سالهاست در سینه من دلمه کرده و احدی را دسترسی کمک به من نیست: چرا که برای من تا قران آخر پرداخت شده و این، راه هرگونه گریزی را بر من میبندد. حتی هنگامی که میخواهم برای استراحت از ماشین پیاده شوم، محتاط هستم که مبادا ماده صادره را نقض کرده و بیرون از ماشین در خوابی غلط انداز، دستبند آهنی را بر دستهایم پذیرا گردم"جاده پیچ در پیچی بود، باران کم و زیاد و قطع و وصل میشد و میخورد همانطور که میگویند زمین در حال دگرگونی اساسی آب و هوائی باشد. با ناراحتی و تا حدی سرزنش کنان به مردک که تقریبأ به سمت جلویش ثابت مانده بود گفتم:"دوران برده داری لغو شده و صاحب شما نمی تواند دست به چنین عملی بزند..." مردک پوزخندی از روی اطمینان زد و گفت:"اما میبینید که صاحب من اینکار را کرده است! زیرا من برده قانونی-قراردادی هستم و چون لغو قانون نیز، عطف بما سبق نمیشود لغو قرارداد من، گویا به اراده ای جهانی محتاج است که آنرا نیمیبینم. حتی وقتی در هنگام انقلاب، ارباب پولدارم از سرزمین فرار کرد، دادگاه مرا احظار نموده و به جرم رساندن صاحب و سرورم به پروازکده، مرا به ادامه قرارداد تا مرحله جان محکوم نمود: چون این مسئله حقیقت دارد که بخشیدن من، در واقع حلال نمودن خون صاحب جباری ست که نیم قرن است مرا استثمار نموده!" بعد درحالیکه مکثی تلخ کرد، ادامه داد:"من اسیر راه دور بی سرانجامی شده ام که آغازش با اربابم بوده و پایانش با خدا؛ هر همدردی که میشنوم تسکینی زیر ۱۰ ثانیه است و بهترین آرزو برای من، همانا فراموش کردن آرزوست: چرا که آزادی من از این وضعیت، لحظه ای غروب زده است که بشکلی پیاپی در دالانهای شبانگاهی فرو میریزد" با تأسفی مشهود گفتم:"چرا اینقدر ناامید و بی مقدار سخن میگوئی؟" این حرفم مشخصأ بهش برخورد، صدایش میلرزید و با پژواکی نارسا جواب داد:"نااُمید؟ بی مقدار؟ هیچکس در خارج از چهار دیوار تصنعی شهر. این الفاظ پوچ را باور نمیکند. ما در جاده، تقسیم سخنان به امیدوارانه و ناامیدانه را به چشم دهان باز کردن طفلانی می بینیم که از الفاظ رکیک برای ادای اولین عبارات زندگی خود استفاده میکنند،هیچکس در جاده ها فریب تضاد فرعی بین این ۲ واژه را نمی خورد و اصولأ توهینهای اینچنینی در جاده ها، تاوانهای سریع ِ شوم و جبران ناپذیری در پی دارند!" بعد درحالیکه واضح بود نم اشکی از صورتش بر زمین میچکد، افزود:"من اغلب خود را هزار بار قسم داده ام که چیزی به مردم نگویم، چرا که گوش سنگین بهترین چیزی ست که اغلب، بهترین افراد دارند! با تمام این به تو میگویم، چون اگر نیک مینگریستی درب خانه فکرم را هنگام سوار شدنت شکستی و خلوت دودمانم را سرانجام با ۲ دلسوزی سئوالت برهم زدی :من خفاش شب نیستم! که برای زن کُشی مبتذلانه به این سوی و آن سوی شهر نعش کشی کنم. من مشکلی دارم که اگر بشنوی از من روی می گردانی؛مشکل من اینجاست که یکبار به جای دنبال کردن خط کشی سفید جاده ها، خط کشی زرد جاده ها را پی گرفتم و در عدم فهم واقعی معنی خط زرد، به تصادف آخر، به مرگ رسیدم" نفسم گرفته بود و به سختی درمیآمد، دیگر چیزی از حرفهای مردک را نمی شنیدم، بیرون را که نگریستم خیلی تعجب کردم: من با اینکه جاده تهرانسر را مثل کف دستم میشناختم، احساس میکردم در جاده ای غریبه و ناآشنا به پیش می رویم. احساس کردم که بواقع در راه تهرانمرگ هستم. پیام رفیقی ، بازنویسی نخست تهران ۱۳۷۹

    ..

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    ..  

    .....................................

    بايگاني

    October 2004 November 2004 December 2004 February 2005 April 2005 June 2005 July 2005 August 2005 September 2005 October 2005 November 2005 December 2005 January 2006 November 2007  


     

    پست الکترونيک


    پيوندها


     


     

     


     

     

     

     

     

    لينکستان دات کام