در ستایش مهرنوشیسم زندگی، ادبیات و بودن
مادام ایکس اثر مهرنوش مزارعی کاری ست عجیب و متفاوت از نویسندگان برون مرز، گوئی آدم میتواند اُمیدوار باشد که هنوز هستند کسانی که درصدی به خواننده ی خود احترام بگذارند. مهرنوش در این داستان این احترام را میگذارد و نشان میدهد فرد عادی و ساده ای نیست. از آن اولی که با مهرنوش مزارعی روبرو شدم فهمیدم این نویسنده ای ست که با وی اختلافات و توافقهای عجیب و غریب خواهم داشت، گوئی مرا زن کرده باشند و با اندک سن بالاتری بیرون فرستاده اند تا خود خودِ مهرنوش شده باشم!! من هم کُلی عجیب و غریبم، گوئی حتمأ باید در زندگیم به تناقضات زیبا، هراسناک و نسبتأ هذیان وار فروغلطم. از این وجه ی مهرنوش لذت میبرم، کاش اگر روزی دشمنی داشتم او همان مهرنوش باشد، دلم میخواهد در این دنیا اگر قرار است یزیدی بر من آب را ببندد، مهرنوش باشد! این مازوخیسم پیر را که این نیمه شب تهران یقه ی مرا گرفته را لطفأ ببخشید! دیروز رفتم نارمک همانجائی که روبروی خانه ی ما تا همین چند سال پیش شعارهای سازمان اکثریت و طوفان و...هنوز پاک نشده بود را ببینم، دیدم هیچ اثری نیست. هیچ شهرداری از آغاز انقلاب این شعارها را پاک نکرده بود الا این شهردار سوپر حزب اللهی جدید... نمیدانم چرا یکهو از دست لاجوردی گلویم را بغض سختی گرفت،چه میدانم شاید این مازوخیسم از همانجا میاید. سالها پیش که به خارج نقل مکان کردم از دیدن زوال یافتن و انحراف فکری گروه هائی چون فدائیان و مجاهدین، بُت مخالفین نیز برایم شکست و یاد حرف بزرگی اُفتادم که میگفت : این رژیم بد و مخالفانش بدتر اند... اما کُشتار آنهمه دختر بچه ی ۱۰،۱۱ ساله ی مجاهد توسط لاجوردی که ربطی به سیاست لعنتی نداشت، داشت؟ من اگر خدا بودم هیتلر را میبخشیدم اما لاجوردی را... بگذریم، من که خدا نیستم و عرضه ی خدا بودن هم ندارم پس بی خود دارم ادعا میکنم. مادام ایکس از یک نظر اثری فرامتن است،فراکلامی که اُستادانه و همراه تمسخری به غایت زشت اما ستودنی به متلاشی شدن بنیانهای خانواده در غرب نظر میاندازد.نیچه میگوید : غرب وقتی نقش مرد را حذف میکند، بنیاد خانواده را متلاشی میسازد، پس هرگونه استفاده ی غرب از واژه ی خانواده، فریبکاری صرف بیشتر نیست!... تمامی تلاشهای نویسندگان در تبعید ایرانی اینست که خارج از ایران را محیطی پاک و رویائی جلوه دهند! مهرنوش این دروغ گوئی را میشکند. مهرنوش از زن بودن خود استفاده میکند و فمینیسم دروغ گوی افراطی ایرانی را گوشمالی میدهد. مادام ایکس صرفأ از روی هوسرانی میخواهد خیانت کند، چیزی که فمینیستهای دو آتشه ی خارج از کشور سر آن حتی امثال شهرنوش پارسی پور را بایکوت کردند! برای این فمینیستهای سوپر افراطی، زن خدا است و مرد شیطان و اگر احدی غیر از این بگوید حتی اگر زن باشد، پدر و مادرش را یکی میکنند و در این راه از لمپن ترین مردسالاران نیز بدتر و بی رحم تر اند، کافی ست انتقاد کوچکی از فمینیستهای ایرانی بکنید تا مادرتان را جلوی چشمتان زنده زنده پوست بکنند، بلافاصله هم آیه نازل میکنند خشونت کلامشان بدلیل ظلم تاریخی ست که بر آنان اعمال شده پس مستحب است این خشونت کلام را داشته باشند و ما هم مانند جوجه سگی اهلی شده به این کلمات کُلفت و درشت و زننده گوش بدهیم و احسنت احسنت بفرستیم! مهرنوش بازی زیبائی با مادام ایکس دارد، زنی هست قابل دسترس، نه از آسمان اُفتاده و نه پوشیده در هزار پستوی زنانگی و ناشناختگی برای جنس مخالف؛ برای مهرنوش مهم نیست زن یا مرد چگونه و با چه ایدئولوژی کذائی رخ بنمایند و این عجب برای من عزیز است. گوئی من در مهرنوش، دوست و دشمن، همدم و مخالف، ساده و پیچیده خودم را با هم یافته ام. این دشمنی ست عزیز و دوست داشتنی که اگر مینشست برایم قصه ای میگفت، در حقیقت خوابم میکرد تا نفهمم چگونه دنیای اطرافم دارد مرا در خود میبلعد.اینهمه تأثیر مهرنوش بر من عجب غریب است و عجب مرا درمان میکند، گوئی باید برای خودم کُرس مهرنوش خوانی بگذارم! گاهی فکر میکنم کاش خانم مزارعی دو قسمت میشد! یک قسمتش را من میبُردم جزیره ی رابینسون کروزوئه و شبها میخواندم و یک قسمتش هم همینجا میماند برای مردم نادان و مغرض و در عین حال دوست داشتنی ما! تا همه شان را هدف بگیرد و یا شاید هم خدای ناکرده هدفشان شود... من آن قسمت از مهرنوش را دوست دارم که خودش را هم دعوا میکند! انسان امروز به درجه ای از غرور حیوانی رسیده که حتی به خود، تو هم نمیگوید... نویسنده ای انگلیسی میگوید : اگر میبینید در داستانهای من تناقضاتی حل ناشدنی هست به این دلیل ساده است که در زندگی شخصی من نیز تناقضات وحشتناکی وجود دارد! تهران ، ۲۵ فروردین ماه..
3:26 PM
ساعت.. payam نوشته..
|