|
داستانکده |
||||||
| و
نو نظرات پيام رفيقي در مورد زمين و زمان |
||||||
| .. | . Friday, November 11, 2005
رضای عزیز، من با اینکه اعتقاد دارم در برابر فرد بی ادب نباید بهیچوجه کوتاه آمد و ذاتأ اعتقاد دارم اگر کسی تهدید به توی دهنی کرد، باید توی دهنش بخورد، اما به احترام تو نازنین که جای برادرم هستی، مطلب جوابیه به نیما را از وبلاگم بر میدارم و حرفهایم را در جواب این آقا پس میگیرم.با اینکه میدانم خودش آدمی نیست که حرفش را پس بگیرد و احتمالأ این پس گرفتن حرف از جانب من را به حساب عقب نشینی من خواهد گذاشت، مهم نیست. اما فقط برای اینکه ثابت کنم این فرد چقدر ناآگاه، نادان و مغرض است یک چیز را اجازه بده بازگو کنم، ایشان در اهانت خود به من با لحن یک لات قلدر که گویا عالم و آدم باید از او مانند سگ حساب ببرند و برای احدی احترامی قائل نیست میگوید :"داشت یادم می رفت بهت بگم که ما یا من یا خیلی مثل من ها یقین داریم که ترک آذری هستیم .. نه آذری ئه فارس " رضا جان شما برو در سرتاسر متن من درباره ی براهنی بگرد، آیا من جائی این بحث را حتی به میان آورده ام؟ آیا هیچ جائی هست که گفته باشم آذربایجانی ها آذری هستند و نه تُرک آذری؟ آخر نامرد اگر میخواهی ذهن دوستان را بر علیه من بشورانی دیگر چه نیازی به این دروغ بافی های مالیخولیائی ست؟ برای اطلاع علامه ی دهر نیما و ذهن بیمارش بحث آذری بودن و تُرک نبودن آذربایجانی ها، از جانب کسروی تبریزی مطرح شد که وی نیز توسط فدائیان اسلام در برابر دادگستری تهران با ساطور تکه تکه گردید، ، حالا این بحث به من چه ارتباطی دارد یا کجا آنرا مطرح کرده ام که خودم نمیدانم مسئله ای ست که گویا فقط خداوند دو جهان از آن عالم است! بعدش میاید با وقاحت تمام میگوید: " شما اول برید داستان نویسی و یا قصه نویسی یاد بگیرید" درحالیکه این همان کسی ست که منافقانه در برابر هر جمعی در ارومیه میگفت: "پیام داستانت خوب بود مرسی!" نفاق و بیماری درونی ایشان که بدروغ خود را پشت براهنی و مسئله ی تُرک و فارس پنهان کرده است، واقعأ حال مرا از این دنیای آشغال و اداهای دوستی ظاهری بهم زد.هر احمقی هم میداند من در مقاله ام آنقدر که به فارسها تندی کرده ام، با تُرک زبانان کوچکترین اهانتی نکرده ام، اما این بزدل بیمار که از این ناراحت است من چرا رفته ام شعرهای خلیل را در شهروند کانادا چاپ کرده ام،و برای اینکه ذهن دوستان را به من بدبین ساخته و از اصل قضیه منحرف گرداند و نیت حقیقی خود را که همانا کینورزی کور به خلیل و تسویه حساب خاص با وی میباشد را بپوشاند، بدروغ و مانند فاحشه های شیاد مسئله ی حساسیت برانگیز زبان و نژاد را مطرح میکند که هرگز مقاله ی من در باره ی آن هم نبوده است.رضا من حرفم را که در تهدید نیما گفته بودم پس میگیرم اما یک چیز را به تو میگویم. این فرد بیمار است و مشکلش با من نوعی نیست. فردا اگر خلیل از ارومیه برود پشت خلیل هم خواهد نوشت، تو بروی پشت تو هم فحش خواهد داد و همینطور پشت مجید و...مانند جغدی نشسته است تا ببیند چه کسی از ارومیه میرود یا میمیرد بعدش حکم دروغ دهد و طرف را متهم به کار نکرده سازد و در دل بیمار خود بخندد. مانند روزنامه ی کیهان که اول حکم به همجنس گرا بودن سعیدی سیرجانی داد بعدش بدون دادگاه عادلانه ای او را از پای در آوردند.میگویند کسی داشت داستانی تعریف میکرد برای دوستی با این شروع: "یکروزی یکی مُرد و..."آن دوست ناگهان خوابش میبرد!" وقتی از خواب میپرد که پایان داستان بوده با این جمله: و آنرا خوردند!" ناگهان آن دوست شاکی میشود که :چرا مُرده را میخورند؟" حکایت انتقاد نیما از من نیز همینست، تا دیده جائی نام زبان تُرکی را آورده ام، امر به ذهن بیمارش مشتبه شده که حکم فحاشی و رکیکترین کلمات را در موردم به اجرا گذارد. بگو نامرد تو که مرا میشناختی، نمیتوانستی مثل آدم بگوئی :پیام کمی درباره ی براهنی تند رفته ای؟ حتمأ باید نشان میدادی نامردی و منافق که جلوی همه به به چه چه کنی از نوشته های من و وقتی رفتم با وقاحت بگوئی من سواد داستان نویسی هم ندارم؟ درآخرین نوشته ی این علامه ی دهر و خدای پنهان آمده : چقدر کمبود واژه دارم...اما ابلهی محض است اگر فریب مظلوم نمائی ادبی این شیاد را خورد، او کمبود واژه تنها وقتی دارد که زمان فحاشی و هتک حرمت و ترور شخصیت نزدیکترین کسانش فرا نرسیده باشد. رضا امروز اگر تو، خلیل و مجید و...در برابر اهانت زشتی که نیما به من کرد کوتاه بیائید و سکوت پیشه کنید، مطمئن باشید همین کار را با شما خواهد نمود، کمترین انتظاری که من دارم اینست که جمعی تشکیل شود و اگر واقعأ متن من اهانت به زبان تُرکی هست من از همگی معذرت میخواهم اما اگر نیما اتهامی دروغ زده بود، جواب این فرد با یک پس گردنی داده شود. رضا من دو هفته ی پیش به لیلا گفتم داستان نیما را بفرستد تا در شهروند چاپ کنم، ببین این نامرد حتی اینقدر شرف و مردانگی ندارد که بگذارد۲، ۳ ماه از رفتن من بگذرد تا ببیند من جز نقد بر براهنی و خلیل چه کارهای دیگری نیز در شْرف انجام دارم. رضا من جدأ این انتظار را دارم از شما و بخدا از هر چیز بگذرم از این مسئله نمیگذرم، مزاحمت شدم یا حق، دوستدار تو و تمامی بر و بچه ها، کوچیک تو پیام
|
.. | ..................................... بايگاني
October 2004 November 2004 December 2004 February 2005 April 2005 June 2005 July 2005 August 2005 September 2005 October 2005 November 2005 December 2005 January 2006 November 2007
|
|||